درج خاطرات

من مطالبی رو که از دوران حاملگیم نوشتم توی این بلاگ قرار نمیدم فقط خاطرات سینا رو از زمان به دنیا اومدنش اینجا میذارم

تا  در اینده که سینای من بزرگ شد خاطرات خودش رو اینجا ثبت کنه اینم هدیه مامان به این شاهزاده کوچولوی قصه ها

نی نی دار شدیم

و بالاخره این نی نی شیطون به جمع ما اضافه شد روزی رو که خانم دکتر تان جواب ازمایشو بهمون گفت از خوشحالی نمی دونستیم چیکار کنیم  یه شام سه نفره خوردیم

وای از ویارم که چیزی نگم بهتره حسابی حالمو گرفت ولی خدا رو شکر دوستان خیلی خوبی داشتیم که واقعا کمکم کردند همین جا ازشون تشکر میکنم