سفر

امروز ۲۹ اکتبر۲۰۰۸ میلادیست

پرواز ۸۴۰ کوالالامپور -تهران سفری متفاوت با همه سفرهای قبلی اینبار موجودی کوچک اما ارزشمند و ماندگار اما ظریف ما را همراهی میکند و ما دیگر احساس تنهایی نمیکنیم همراه با او خاطره انگیز تر از همیشه سفر طولانی را آغاز نمودیم از روی خشکیها و اقیانوسها میگذریم اوآرام و مطمئن و گاهی بازیگوشانه سفر و مسافران را مینگرد

نمیدانم آیا مقصد را میداند یا نه؟

ایا میداند به کدامین سرزمین  سفر میکند؟

آیا میداند که چشمهایی در آنسوی دریاها در انتظار اویند؟

فرشته گونه بر فاز ابرها سفر میکند شاید روزی این سفر برایش به یادماندنی ترین و خاطره انگیزترین باشد و بتواند در تاریخ زندگی خود ثبت کند. اولین سفر در ۵ ماهگی این سفر آغازین سفر زندگی است شاید او روزی که با امروز سالها فاصله دارد این سفر را از طریق نوشته بتواند به خاطر آورد سفری که برای او مقصدش ناشناخته است امید آنکه سفرهای زندگیش توام با شادی آگاهی از مقصد و هذف از سفر به امید آنروزها

 

 سفر مرا به کجا میبرد نمیدانم

سفر مرا به سرزمینهای استوایی برد

به زیر آن بانیان سبز تنومند

چه خوب یادم هست

عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد

 

وسیع باش و آرام وسربه زیروسخت

 

آسمان هندوستان

حرف زدن

۱۴ دسامبر بود که شروع به باباب با کردی قبلش حرف میزدی آواز میخوندی ولی به این واضحی باباب نمیگفتی هنوز ایران بودیم وای نمیدونی که بابا چقدر ذوق کرد و کلی قربون صدقت رفت یکه کمی هم میخزی ولی هنوز سرعتی نشدی مامان گلی امیدوارم اون مرواریداتم که در میاد خیلی اذیت نشی

 

قربون اون چشمای خوشکلت