سفر
پرواز ۸۴۰ کوالالامپور -تهران سفری متفاوت با همه سفرهای قبلی اینبار موجودی کوچک اما ارزشمند و ماندگار اما ظریف ما را همراهی میکند و ما دیگر احساس تنهایی نمیکنیم همراه با او خاطره انگیز تر از همیشه سفر طولانی را آغاز نمودیم از روی خشکیها و اقیانوسها میگذریم اوآرام و مطمئن و گاهی بازیگوشانه سفر و مسافران را مینگرد
نمیدانم آیا مقصد را میداند یا نه؟
ایا میداند به کدامین سرزمین سفر میکند؟
آیا میداند که چشمهایی در آنسوی دریاها در انتظار اویند؟
فرشته گونه بر فاز ابرها سفر میکند شاید روزی این سفر برایش به یادماندنی ترین و خاطره انگیزترین باشد و بتواند در تاریخ زندگی خود ثبت کند. اولین سفر در ۵ ماهگی این سفر آغازین سفر زندگی است شاید او روزی که با امروز سالها فاصله دارد این سفر را از طریق نوشته بتواند به خاطر آورد سفری که برای او مقصدش ناشناخته است امید آنکه سفرهای زندگیش توام با شادی آگاهی از مقصد و هذف از سفر به امید آنروزها
سفر مرا به کجا میبرد نمیدانم
سفر مرا به سرزمینهای استوایی برد
به زیر آن بانیان سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد
وسیع باش و آرام وسربه زیروسخت
آسمان هندوستان
ساعت11:45 دقیقه صبح روز 3 ژوئن سال2008 میلادی من از سیاره کوچک خودم پا به این کره بزرگ خاکی گذاشتم محل فرود جایی نزدیکیهای استوای زمین میان جنگلهای انبوه استوایی بیمارستان پانتای ایندا در جنوب شرق شهر پر ازدحام ولی زیبای کوالالامپور مالزی بود