نینی مریض شد

شب ۱۹ اکتبر نینی سرفه میکرد خیلی ترسیدم گفتم سرما خورده اصلا شبش خواب نرفتم  ۲ روز بعد سردانگ رفتیم توی دانشکده بابابی مراسم بود هر کس یه غذایی درست کرده بود بابایی کباب شامی درست کرده بود خوشمزه شده بود کلی غذا اونجا بود غذاهای مالایی و ایرانی من از هر کدومشون یه کم تست کردم اما بیشتر آش رشته خوردم

نینی آروم بود ولی یکم گرمش شده بود  بعد مراسم هم رفتیم مطب آقای دکتر اونم کلی معاینش کرد گفت نینی هیچ مشکلی نداره مگه نینی میذاشت معاینش کنه کلی شیطنت کرد

 

اما یک هفته بعد بچم بد جوری سرما خورد به سرفه های وحشتناک میکرد سریع بردیمش دکتر اونم کلی دارو داد اما بیماریت یه ۱۰ روزی طول کشید اصلا شبا خواب نمیرفتم از شدت  استرس  حالت تهوع  گرفتم اخه نینی خیلی بدجور سرفه میکرد که نزدیک ساعت ۵ صبح شدیدتر میشد  ولی کم کم حالش بهتر شد امیدوارم همیشه سلامت باشی قند عسلممممممممممم

بابایی مینویسد

امروز ۱۸ اکتبر سال۲۰۰۸ میلادی عصر روز شنبه هوای ابری و مه آلود وجنگل آماده بارانی استوایی دیگری است. اینجا بوکیت آنترابانگسا در طبقه ۱۹ یک آژارتمان بلند مشرف به کوالالامپور سینا که حالا دیگر برای خودش پسرکی بازیگوش و پر تحرک شده خوابیده و من بالای سر او شاهد رشد و بزرگ شدن و اندیشناک به آینده او نگاه میکنم.

به این می اندیشم که در این شاهراه بزرگ زندگی تا کی میتوانم او را همراهی کنم دنیای او چگونه دنیایی خواهد بود شکی نیست که او نیز مانند ما دنیایی متفاوت از پدرو مادر خواهد داشت .آنچه مهم است این است که او را باید درست برای دنیای متحول آماده ساخت نمی خواهم دنباله رو من باشد بلکه من در کنارش خواهم یود و چگونه زیستن را خود خواهد آموخت تمام تجربه هایم را تقدیمش میکنم تا در شاهراه زندگی حتی پس از من نیز صبور .سنگین و مطمئن قدم بر دارد  و قله های بلند موفقیت را فتح کند و خدمت به خلق را پیشه خود سازد

به امید آنروز

نویسنده بابا

4 ماهگی شیرین عسل

هر ماه که میگذره عسلی بزرگتر میشه امروزم ۴ ماهگیش تموم شد

چه بلایی شده نفسم

الان دیگه خنده هاش صدا دار شده همش دلش بازی میخواد

انگشت شصتشم با خوشمزگی تموم میخوره

کم کم سعی میکنه غلت بزنه

دیگه باید به فکر عروس باشم